روایتی از زندان تبریز

rooz29

اشاره : زندان تبریز همچون دیگر زندانهایی که در شهرستان‌ها قرار دارد، از وضعیت بهداشتی و درمانی اسفناکی برخوردار است. گزارش طولانی آقای مرتضی مرادپور از این زندان، پیش از این در سایت سازمان اتحاد برای ایران منتشر شده است. آنچه در پی خواهد آمد شهادتنامه یکی از زندانیانی است که مدتی در زندان تبریز حبس شده بود. این فرد حاضر به ذکر نام خود نبود، اما سازمان اتحاد برای ایران هویت این فرد را تایید می‌کند.

روایتی از زندان تبریز

من از پاییز سال 92 تا بهار 93 در زندان مرکزی تبریز بودم. ابتدا در بند قرنطینه و بند 11 موقت یا همان بند سه گانه و سپس در بند 12 محکومین حضور داشتم. زندان مرکزی تبریز در منطقه دروازه تهران واقع شده و بعد از بزرگ شدن منطقه شهری تقریبا در میانه شهر قرار گرفته است. به همین دلیل امکان گسترش بنای زندان ممکن نیست و تراکم زندانیان بسیار بالاست. این زندان هیچوقت بند سیاسی نداشته و زندانیان سیاسی و عقیدتی که خیلی زیاد هم هستند بصورت چرخشی در بین بندها جابجا می شوند.

بند قرنطینه
بند قرنطینه این زندان دارای سه سالن کوچک است که به اندازه یک دهم تعداد زندانیان هم تخت برای خوابیدن ندارد. بیشتر زندانیان در کف سالن و کریدور می‌خوابند و حتا یک ملافه هم برای خوابیدن ندارند. در حمام‌های آنجا حتی در زمستان هم آب گرم وجود ندارد. در بند قرنطینه روی‌هم‌رفته شاید شصت عدد تخت هم وجود ندارد ولی بالغ بر هزار نفر زندانی در آن حبس شده‌اند. هوای آنجا بسیار آلوده است که جایی برای تنفس نیست. قرنطینه اصلا هواخوری ندارد. در این بند سیستم تهویه هم وجود ندارد. زمستان‌ها با دمای 25 درجه زیر صفر درهای سالن را برای تهویه باز می گذارند. در اینجا بیش از 80 درصد زندانی‌ها معتاد هستند. در زمستان‌ها کارتن خواب‌های بیرون هم به زندان می‌آیند چون در بیرون جایی برای خوابیدن ندارند. و علاقه‌مندند که در زمستان‌ها داخل زندان زندگی کنند. به همین دلیل مشکلات جدی بهداشتی داریم. اینجا بیشتر زندانیان مشکلات شدید در زمینه عفونت پوستی دارند.
زندان تبریز مشکل اطلاع رسانی هم دارد. اخبار و شرایط این زندان در جایی گفته نمی‌شود. در زندان تبریز امکان ملاقات حضوری وجود ندارد. اصلا مکانی که در آنجا تعدادی صندلی وجود داشته باشد که با خانواده ملاقات حضوری داشته باشیم وجود ندارد. یک اصطبل حیوانات که به کاروانسرایی قدیمی تعلق داشته، الان یکی از بندهای این زندان است. یعنی آخور احشام آن زمان الان اتاق ما زندانیان است.
معمولا وقتی زندانی تازه وارد در قرنطینه پذیرش می‌شود باید واکسیناسیون انجام بگیرد. ولی اینجا زندانیان از ترس سرنگ‌های آلوده که برای چند نفر استفاده شده هرگز واکسن نمی‌زنند. دکتر آنجا هم اصلا دکتر نیست بلکه یکی از زندانیان است که به او دکتر می‌گویند. معتادان تزریقی با سرنگ‌ها تجارت می‌کنند. ماهم از ترس اینکه ایدز یا هپاتیت بگیریم از تزریق واکسن‌های ضروری هم خوداری می‌کنیم.

بند سه‌گانه
بند سه گانه زندان تبریز 5 سالن دارد. این سالن‌ها تقریبا در حدود 200 تا 400 متر مربع مساحت دارند. در چهار طرف این سالن‌ها تخت‌های سه طبقه را قرار داده‌اند. در بین تخت‌ها هم زندانی‌ها می‌خوابند و در این بندها تراکم زندانیان بسیار بالاست.
در این جا قانون جنگل حکم فرماست. محکومان همه گونه جرایم خطرناک، مثل سرقت مسلحانه و قتل و غیره با محکومان مهریه و چک برگشتی در کنار هم‌اند و هیچ تفکیکی نیست. این مسئله هزار و یک مشکل ایجاد می‌کند. آنجا بر سر مسائل پیش پا افتاده مثلا بر سر یک پرتقال همدیگر را می‌کشند. در زندان سه گانه، زمانی که من آنجا بودم آمار زندانی‌ها در حدود 800 نفر بود که تا 1200 نفر هم افزایش پیدا می‌کرد. این بند سه گانه در واقع مثل یک قرنطینه بزرگتر است. در این بند برای 800 نفر فقط چهار عدد دوش حمام وجود دارد. آنجا کسانی هستند که برای ماه‌ها حمام نرفته‌اند. وقتی از دوش حمام صحبت می‌کنیم در حقیقت یک شلنگ آب است که از سقف با نخ بسته‌اند که هیچوقت هم آب گرم ندارد. حمام در حیاط بند واقع شده که در زمستان‌ها باید حدود 200 متر در فضای باز از حمام تا داخل بند طی کنیم که از سرما یخ می‌زنیم. چون هوای تبریز در زمستانها عموما زیر صفر درجه است. ما در اینجا چون امکان پختن غذا سخت است معمولا حتا تخم مرغ را که جیره غذایی ماست خام مصرف می‌کنیم. حداکثر تخم مرغ را داخل فلاسک آب جوش گرم قرار می‌دهیم و بعد هم می‌خوریم.

بند دوازده
بند 12 محکومین زندان مرکزی تبریز بندی است که به اصطلاح مسئولین زندان، بند روان‌درمانی گفته می‌شود. بند روان‌درمانی به گفته مسئولین زندان معتاد ندارد و از افرادی تشکیل شده که تمام قوانین و مقررات داخلی زندان را رعایت می‌کنند. این افراد به عنوان تشویقی در این بند هستند و این بند جزو بهترین بندهای زندان تبریز است. در عین حال تراکم در اینجا خیلی زیاد است. بطوریکه زندانی باید چندین ماه منتظر بماند تا یک تخت به او داده شود.
وضعیت غذای کل بندها شبیه هم است. بند دوازده حمام خوب و نسبتا تمیزی دارد که یکی از زندانیان که متهم به کلاهبرداری بوده است با هزینه شخصی ساخته است. آنجا اگر امکاناتی هست مدیون زندانیانی است که با هزینه خود و دیگر زندانیان تهیه کرده‌اند. مثلا به این طریق جاروبرقی و تلویزیون خریده‌اند. این وسایل را در اصل باید زندان تهیه کند ولی اینجا یک پتو هم که ما داریم خودمان خریده‌ایم. و البته با هزار مشکلی که برای آوردن وسایل به داخل زندان وجود دارد.
این بند 5 سالن دارد که این سالن‌ها از 30 تخته تا 60 تخته متفاوت است. ولی تعداد زندانیان معمولا سه تا چهار برابر تعداد تخت‌هاست. در این بند و در فصول گرما، یعنی بهار و تابستان، موریانه و حشرات موذی فراوان است. زمستان‌ها هم تهویه هوا مسئله و مشکل اصلی است.
سال 92 و یا 93 بود که رئیس کل زندان‌های کشور ملاقاتی چندساعته از زندان تبریز داشت. یکی دو هفته قبل از اینکه ایشان برای بازدید به زندان بیاید، کل بندها را تا آنجا که ما آمار داشتیم نقاشی کردند. خود زندانیان و محکومین داخل بند را به کار می‌گرفتند. دستمزد اینها هم فقط 5 دقیقه تماس تلفنی با خانواده‌هایشان بود. یعنی یک هفته صبح تا شب کار می‌کردند در ازای 5 دقیقه تلفن. تلفنی که طبق آیین‌نامه زندانها حق زندانی است ولی اینجا در ازای کار، در ازای بیگاری این حق قانونی را به شما پس می‌دهند. آنهم یک مقداری از آن حق را.
تلفن داخل زندان تبریز نبود. من ابدا خط تلفنی ندیدم و مخابرات درست و حسابی هم نداریم که بتوانیم زنگ بزنیم. یادم هست که ماه اسفند بود که در اثر بوی گاز رنگ‌ها و بوی بد تینر همه ما دچار سردرد شدیم. هنگام ورود رئیس سازمان زندان‌ها در ورودی بند سه گانه نوشته بودند انبار ضایعات. چون وضع این بند آنقدر افتضاح هست که با نقاشی هم نمی‌شود درستش کرد. بر روی در این بند نوشته بودند انبار ضایعات که رئیس سازمان زندانها داخل آنجا نشود و بازدیدی نداشته باشد. قبل از بازدید کل کف‌خواب‌ها را در اتاقی که انبار بود جمع کردند که دیده نشوند. چون یک نمایش بود واقعا. وقتی ما اعتراض کردیم ما را در جایی بنام باشگاه بدنسازی محبوس کردند.
در زندان تبریز اعتراض کردن عواقب وحشتناکی دارد. مثلا وقتی دو زندانی سیاسی بنام‌های مرتضی مرادپور و رسول رضوی اعتصاب غذا کردند و اعتراض کردند که چرا مارا کتک می‌زنند آنها را به زندان رجایی شهر کرج تبعید کردند.
در برنامه غذایی زندان تبریز من در آن شش ماهی که آنجا بودم، اصلا گوشت قرمز ندیدم و مرغ را هم به مقدار کم بین چندین نفر تقسیم می‌کردند. حداکثر به اندازه یک پای مرغ در هر وعده سهم هر نفر بود. کسی هم حق اعتراض نداشت. چیزی هم به اسم میوه اصلا وجود نداشت. چون زندان تبریز بند سیاسی ندارد ما همان امکانات دیگر زندانها را هم نداشتیم.
در قرنطینه و بند سه گانه و بند 12 وضع غذایی محکومین همین شکل بود. بیشتر وعده‌های غذا از نخود و لوبیای جوشیده که کمی رب در آن ریخته بودند، تشکیل می شد. میوه و سبزی هم اصلا وجود نداشت. هر زندانی هفته‌ای یکبار اجازه خرید از فروشگاه دارد که از یک هفته قبل باید لیست تهیه کرده و تحویل رئیس اتاق داد و او سفارش‌ها را به ماموران زندان می‌دهد و اجناس را مجبوریم چند برابر قیمت بخریم. اجناس خیلی محدود است و هرچه خودشان بخواهند به ما می‌دهند.

وضعیت تغذیه
در زندان تبریز یخچال اصلا وجود ندارد که گوشت یا مرغ بخریم و نگهداری کنیم. بسیاری از زندانی‌ها هم برای خرید کردن اصلا پول ندارند. پول رایج در زندان کارت تلفن است. ما برای هرکاری ار کارت تلفن بجای پول استفاده می‌کنیم. برای پختن غذا هم باید یک روز از صبح زود در صف آشپزخانه باشیم تا نوبت به ما برسد.
اگر کسی نتواند از فروشگاه جنس بخرد و فقط از جیره غذایی زندان بخورد حتما مریض خواهد شد. چون اگر پنج سال هم بگذرد مثلا گوشت قرمز نمی‌بیند که بخورد. اینجا کسی که اعتصاب غذا می‌کند واقعا با زندان‌های دیگر متفاوت است. زمانی هم که در اعتصاب غذا نباشی چیزی پیدا نمی‌کنی که بخوری. اینجا همه وقت ما در صف می‌گذرد. یا در صف فروشگاه، یا صف حمام یا در صف آشپزخانه هستیم. در بندهایی که تعداد معتاد کمتر است بیشتر به وضع بند رسیدگی می‌کنند. در بند 12 محکومین هم چون معتاد ندارد خود زندانیان به نظافت آنجا می‌پردازند. یعنی تعدادی از خود زندانیان پول می‌گیرند و کار خدماتی می‌کنند که به آنها کادر زندان می‌گویند. این افراد هم برای اینکه بتوانند مقدار کمی مواد خوراکی تهیه کنند مجبورند که به این کارها بپردازند. برای اینکه مثلا مقداری روغن و یا رب و یا کمی سیب‌زمینی تهیه کنند و با جیره غذای زندان مخلوط کنند که قابل مصرف باشد. خرید و فروش مواد مخدر هم بر کل زندان حاکم است که یک راه درآمد زندانیان است.

وضعیت درمان در زندان
وضعیت درمانی هم فاجعه است. آقای حسین علیزاده که به اتهام تبلیغ علیه نظام محکوم شده بود و تا آن وقت شش ماه بود که در زندان بود در دی ماه درخواست مراجعه به دکتر داده بود ولی تا پایان فروردین سال بعد هنوز نوبت به او نرسیده بود که نه یک دکتر متخصص که یک دکتر معمولی وی را معاینه کند. شما تا آنجا بی‌هوش نشوید کسی شما را به بهداری نمی برد. آنجا آنقدر امکانات بهداری محدود است که برای درمان باید در یک لیست ثبت نام کنیم ولی معلوم نیست یک ماه دیگر یا پنج ماه دیگر نوبت به شما برسد. بنابراین ما حتا وقتی مریض هم نبودیم در این لیست ثبت نام می‌کردیم چون بالاخره مطمئن بودیم که تا چند ماه دیگر حتما مریض می‌شویم. حال اگر موفق شدیم برویم دکتر فقط حداکثر قرص استامینوفن به ما می‌دادند. به همین خاطر ما به دکتر بهداری می‌گفتیم دکتر استامینوفن. کسی به درد شما گوش نمی‌دهد. فقط یک نسخه آماده است که با آن فقط استامینوفن می‌دهند. آنجا با داروها معامله و تجارت می‌کنند. داروها را به خود مریض نمی‌دهند بلکه از طریق مسئول بهداری تقسیم می‌کنند که معمولا مقداری از داروها را برای خود برمی‌دارد و آنها را که برای خود بر می‌دارد به دیگران می‌فروشد. معمولا به آنها که اعتیاد را ترک کرده‌اند می‌فروشد. اینجا وقتی مریض می‌شویم باید دارو و قرص را از مسئول بهداری بخریم وگرنه تا زمان نوبت خودمان درد و شکنجه بکشیم. اینجا برای داشتن یک عینک مطالعه چندین ماه طول می‌کشد تا دکتر شماره عینک بدهد و تا عینک ساخته بشود و به داخل زندان بیاید.
زندان تبریز دندانپزشکی ندارد. فقط آنجا یکنفر دندان‌کش هست که زندانیان خیلی احتیاط می‌کنند چون می ترسند سرنگ‌ها آلوده باشد. اینجا وقتی برای یک سرماخوردگی ساده باید چندماه در نوبت دکتر بمانیم مشخص است که دیگر وضع دندانپزشکی چقدر وخیم است.
اگر اینجا کسی از هوش برود و وضعیت اورژانسی باشد فقط می‌برند داخل بهداری و کسی به بیرون انتقال داده نمی‌شود. حداکثر در همانجا درمان می‌کنند. مثلا من برای عکسبرداری و ارتوپدی آنقدر در نوبت بودم که دست آخر آزاد شدم و نوبت به من نرسید.

وضعیت فرهنگی زندان
اینجا روزنامه پیدا نمی‌شود که بخوانیم. وقتی هم برای سفارش روزنامه هم مثل خوراکی هر روزنامه که سفارش بدهیم روزنامه دیگری برایمان می‌آورند. فرضا روزنامه شرق سفارش بدهیم روزنامه کیهان برایمان می‌آورند. اینجا همین روزنامه‌های جمهوری اسلامی هم فیلتر دارد. این هم یکی از مشکلات ماست.
بند ۱۲ یک هواخوری دارد و یک کتابخانه خیلی کوچکی هم هست که داخل نمازخانه واقع شده که کل کتابهای آنجا شاید به پنجاه جلد هم نرسد که این هم مدیون بچه‌های سیاسی است که وقتی به زندان آمده‌اند همراه خود آورده‌اند. آنهم کتاب‌هایی که یگان حفاظت اجازه ورود به زندان داده باشد. این اجازه هم تابع قانون مشخصی نیست و هرکس هر طور خودش تشخیص دهد عمل می‌کند. ولی کلا کتاب‌هایی است که اجازه نشرداشته و در بازار موجود است.

وضعیت ملاقات‌ها
آن موقع که من در زندان تبریز بودم یک ساختمانی بود مقابل بند قرنطینه که در آنجا ملاقات کابینی بود. یعنی ملاقات تلفنی از پشت شیشه. در این زندان ملاقات حضوری وجود نداشت. همین ملاقات کابینی هم کلی درد سر و بازرسی دارد. موقع بازرسی باید لباس‌ها را کلا دربیاوریم و لخت مادرزاد باشیم. ما که زندانی سیاسی هستیم لباس‌هایمان را در نمی‌آوردیم. ما اینکار را خلاف شرافت انسانی می‌دانیم. این کار خودش یک شکنجه روحی بزرگی است. بخاطر اینکار هم ما را جریمه می‌کنند. مثلا از ملاقات با خانواده محروم می‌شویم. ورود دارو و لباس از طرف خانواده‌ها به زندان به سختی صورت می‌گیرد. مثلا آقای حسین علی محمدی که مشکل بینایی داشت و باید از عینک مخصوص استفاده می‌کرد. خانواده‌اش چند بار عینک فرستادند اما برگشت خورد و اجازه ندادند بیاید داخل زندان. این فرد یک قطره چشم لازم داشت. چند بار درخواست کرد ولی اجازه ندادند از بیرون تهیه کند. حتی به خانواده‌ها اجازه نمی‌دهند لباس برای زندانیان بیاورند. وضعیت دارو هم که از لباس اهمیت بیشتری داشت و داخل زندان پیدا نمی‌شد و اجازه هم نمی‌دادند از بیرون زندان تهیه کنیم.
در زندان تبریز زندانیانی که در زیر حکم قصاص و اعدام هستند در اکثر بندها نگهداری می شوند و در همه جا هستند. اینجا چون بند سیاسی ندارد ما زندانیان سیاسی با این محکومین به اعدام و قصاص در یک مکان زندانی هستیم. اینجا هر دوسه هفته یک کشته داریم توی بند. این از لحاظ روحی برای ما فاجعه است. چون با این افراد در یک جا زندگی می‌کنیم بعد وی را می‌برند و اعدام می‌کنند و عزاداری و این کارها باعث می‌شود همه با هم دعوا کنند و هزار مصیبت دیگر. در این مواقع وضع استراحت و خواب هم خراب می‌شود.