
اشاره: آنچه در پی خواهد آمد گفتگویی با آقای محمد مرادی از زندانیان سابق حزب دموکرات کردستان است که سالها در دو زندان دیزلآباد کرمانشاه و بعد زندان مرکزی یزد در حبس بود. گزارش آقای یعقوبی درباره زندان یزد پیش از این منتشر شده است. گزارشی که در پی خواهد آمد مربوط به زندان دیزلآباد است.
روایتی از زندان دیزلآباد کرمانشاه
گفتگو با محمد مرادی (یعقوبی)، زندانی سابق
وضعیت و تعداد حمام و دستشوییها و وضعیت دسترسی زندانیان به سرویسهای بهداشتی چطور بود؟
ما در یک بند بودیم كه سه حمام و چهار توالت داشت. این تعداد به نسبت تعداد آمار بند ما از بندهاى دیگه خیلى بهتر بود. ما بند پنج بودیم که هشت اتاق داشت و آمار هر اتاق ١٢نفر بود. آن زمان كف خواب بند ما خیلى كم بود. یعنى در راهرو بند ما حدود چهار پنج نفر كف خواب بودند و این براى این بند نسبت به بندهاى دیگر خوب بود.
ولى تعداد زندانیان در بندهاى دیگر غوغا میكرد. بند داشتیم ١٣٠٠نفر آمار داشت. بند دیگری بود که ١٢٠٠ نفر زندانی داشت و بند دیگر هم ١٠٠٠نفر. البته بندی خک داشتیم که ٧٠٠-٨٠٠ نفرزندانی داشت. کل زندان دیزل آباد بیش از ٦٠٠٠ نفر زندانى داشت. البته این آمار در دورههای مختلف از ٥٠٠٠ نفر تا ٧٠٠٠ نفر در نوسان بود.
باور كن هنگام قدم زدن در هواخوریهاش به سختى میتوانستیم راه برویم. امكان نداشت كه از این طرف هواخورى تا سوی دیگر محوطه بروی و چند بار تنت به تن زندانیان دیگر نخورد. حتی گاهى بر سر همین مساله و بهم خوردن تنهها بههمدیگر، دعوا هم میشد.
كفخواب در آن بندها زیاد بود و اگر کسی میخواست داخل سرویسهاى بهداشتى برود از بین جمعیت كف خوابها و به سختى باید عبور میکرد. راه تنگ و باریكی بود که اینطرف و آنطرف دیواراش آدم خوابیده بود. در این وضعیت خیلیها هم مشغول استعمال دخانیات و حتی مواد مخدر بودند.
در بندهای دیگر، تعداد حمامها بیشتر از ۱۵ عدد نبود و همچنین تعداد توالتها هم حدود ۱۵ عدد بود. از طرفی چون بندها نامنظم درست شده بود و در واقع در طول زمان بارها معماری آن را دستكاری كرد ه بودند، محل سرویسهای بهداشتی با وضعیت سالنها تناسب نداشت.
وضعیت سالنها از نظر تهویه هوا، گرمایش در زمستان و سرمایش در تابستان چه طور بود؟
تهویه فقط در زمستان خوب بود چون آب و هواى كرمانشاه نسبت به ٢٠-٢٥سال قبل خیلى تغییر كرده بود. این را از اهالى كرمانشاه میشنیدیم میگفتند که وضعیت هوا تقریباً شرجى شده و هواى زمستانش بهتر بود. شوفاژ هم در همه بندها به تعداد لازم وجود داشت.
اما هواى تابستان خیلى بد بود و امكاناتش خیلى ضعیف بود. به این دلیل كه تهویه تابستان با كولر آبى بود و آب هم كم بود مشکل داشتیم. زندان آب كافى نداشت و از آب چاهی كه خود حفر كرده بودند استفاده میكردند که آن هم برای خوردن بود. آن آب هم براى زندانیان خیلى مضر بود. چون رسوبش زیاد بود. من خودم یكى از افرادى هستم كه به بیمارى كلیه مبتلا شدم و مدام در این مدت براى سنوگرافى میرفتم. خیلى از زندانیان دیگر را دیدم كه به این بیمارى مبتلا شده بودند و كلیههاشان سنگ ریزه تولید میكرد. یك زندانی را دیدم كه كلیهاش سنگى تولید كرده بود كه میبایست بیرون از زندان با لیزر شکسته میشد. به هر حال تابستان ها به دو دلیل خیلى بد بود، یكى گرماى زیاد باامكانات ضعیف و دوم بوى بد فاضلاب كه در تمام زندان میپیچید.
وضعیت سالنها از نظر دسترسی به امکانات پخت و پز چگونه بود؟ آیا آشپزخانه داشت؟ وسایل لازم برای آشپزی در آن مهیا بود؟
تا سال٨٣ وضعیت زندان دیزل آباد سنتى بود. یک رستوران بزرگ داشت که تردد براى زندانیان آزاد بود . راحت میتوانستیم برویم رستوران خرید كنیم یعنى غذا براى نهار یا شام سفارش میدادیم. بعد از آن همه چیز تغییر كرد.
تعداد پتوی اختصاص یافته به هر زندانی چند عدد بود؟ کیفیت پتوها چگونه بود؟
سهمیه هر زندانی مثل زندانهای دیگر سه پتو بود. البته پتوها به اصطلاح پتوی سربازی بود و کیفیتی نداشت.
وضعیت بهداشت داخل سالنها چگونه بود؟ (به خصوص از نظر حشرات موذی)
مثل زندانهای دیگر حشرات زیاد بود. مگر میشود که زندان حشرات نداشته باشد. بهداشت داخل سالنها خیلى بد بود. خصوصا که برخی زندانیان معتاد بودند و بهداشت را رعایت نمیکردند. ولى بعدها كمى بهتر شد چون اقامت افراد معتاد محدود به بند مخصوصى شد. اما جاییكه آنها بودند خیلى بد و كثیف بود. امنیت هم وجود نداشت. در آنجا بود که دعوایی راه انداختند و باعث مرگ یك زندانى شد. از اون روز به بعد مسئولان زندان مجبور شدند امتیازاتى به اونا بدهد كه بتونند به بندهای دیگر برگردند. البته در صورتی که به ظاهر ترك اعتیاد کرده باشند. ولى كم كم دیگر معتادان هم به داخل بندهاى دیگر منتقل شدند و مخفیانه مواد مخدر را با قیمتهای بالا به انها میفروختند.
وضعیت كف خوابها در هر اتاق و راهروها چگونه بود؟
كف خواب داخلبندها تا قبل از جابجایی معتادان بد بود، چون بیش از حد زیاد بودند ولى بعد از آن بخش مشاوره تاسیس شد که معتادان را به آنجا منتقل کردند و تا مدتها كف خواب نبود. البته این كار را طی مدتی کوتاه و در فصل بهارو تابستان و تا اواسط پاییز توانستند ادامه دهند ولى با فرا رسیدن زمستون دیگر نتوانستند و کفخوابها زیاد شد. چون در فصل زمستان تعداد زیادی كارتن خواب به داخل زندان سرازیر میشود. دلیل آن هم این است كه كارتن خوابها در سرمای زمستون جایی برا اسكان ندارند و عمداً خود را تحویل زندان میدهند. البته كاركوچك خلافی می کنند كه دادگاه بهانهاى براى فرستادن آنان به داخل زندان داشته باشد پس زمستانها زندان مملو از زندانی میشود.
امکان ملاقات زندانی با مقامات قضایی ناظر بر زندان وجود دارد؟ اگر مشکل یا تقاضایی داشته باشند به مسولین دسترسی دارند؟
براى زندانیان عادی امکان ملاقات با مسئولان بود. هر چند وقت یکبار – گاهى هفتهاى یكبار و گاهى هم پانزده روز یكبار- این امکان وجود داشت. ولى براى بند ما كمتر این اتفاق میافتاد. این امکان براى بند ما تاریخ دقیقى نداشت و به دلخواه خودشان بود. گاه یک زندانی که دنبال كار روزانه خود بود را ناگهان صدا میکردند و پیش قاضى ناظر میبردند. یک روز را خوب به یاد دارم كه همین قاضی صلواتى كه بعدها قاضى دادگاه انقلاب تهران شد همه را جمع كرد و یكى یكى از زندانیان نوع جرم و میزان كیفر را پرسید. وقتى نوبت به ما رسید پرسید جرمتان چیست و چقدر تحمل كیفر كردید؟ آن زمان یادم هست كه ما چهار نفر بودیم و گفتیم سه سال. در جواب گفت بروید دو سال دیگر هم بكشید آونوقت برایتان كارى میكنم. او رفت و سالها بعد در تلوزیون دیدم كه متهمین تهران را محاكمه میكند و ما همچنان به حبس خود ادامه میدهیم.
هر مدت یكبار هم مسئول حفاظت اطلاعات زندان ما را به دفتر خود صدا میکرد – گاهی شب و گاهی روز- و بابت كارهاى به گفته او ضدانقلابى و مسایل امنیتى به ما تذكر میداد. خودش را به نام مأوا معرفی کرده بود.
وضعیت دسترسی به تلفن و ملاقات برای هر زندانی چگونه بود؟
امکانات مخابرات و تلفن خیلى بد بود. من در ۱۰سالی كه زندان دیزل آباد بودم چهار بار توانستم به اقوام زنگ بزنم. چون فقط در ایران اقوام نداشتم. اعضاى خانوادهام همگى با شروع جنگ در سال ٥٩به عراق مهاجرت كردند و برای همین امکان تماس با آنها داده نمیشد.
به هر حال تعداد دستگاهاى تلفن دیزلآباد خیلى كم بود. قبل از راهاندازی بخش مشاوره و انتقال زندانیان معتاد به آن این کمبود بیشتر به چشم میآمد. بیشتر از دو دستگاه تلفن داخل زنداون نبود یعنی براى چند هزار زندانى فقط دو دستگا وجود داشت. از طرفی اجازه تلفن براى زندانیان خلافكاری بود که امکان پرداخت پول به پرسنل داشتند. همچنین به آدماى خودشان كه خبرچینى میكردند این اجازه داده میشد.
اما بعدها و پس از از راهاندازی بخش مشاوره، داخل هر بندى یک تلفن قرار داده شد. البته برای ما كه خیلى دیر بود چون ما را تبعید كردند. راهاندازی بخش مشاوره سال ٨٤ بود و تبعید شدن ما هم سال٨٥ بود.
حتی در دوره بعد از راهاندازی بخش مشاوره باز هم تلفن با پارتى بازى انجام میشد. این بار خبرچینها و خلافكارها بیشتر شده بودند. زندانی سیاسی هم بیشتر بود و بنابراین نیاز بیشتر به خبر چین وجود داشت. و خبرچینها هم امتیازات بیشتری میطلبیدند كه یكی تلفن بود. چون آنها بیشتر شده بودند، پس تلفن بیشتر در اختیار آنها بود و كمتر به افراد عادی میرسید.
درباره ملاقات حضوری هم باید بگویم که ملاقات با خانواده قبل از دوره مشاوره پولى بود. آنجا برای دادن اجازه ملاقات پول میگرفتند. رفتن به كابین ملاقات در آن زمان دههزار تومان بود. این مساله از سالهاى ٧٥-٧٦ تا سال٨٤ ادامه داشت. کاری هم نداشتند که چه کسی به ملاقات چه كسى میرود. خیلى هم از این بابت تعجب میكردیم كه چرا با این همه سختگیرى در كارهای امنیتى این جور ملاقاتها را اجازه میدهند. البته بعد از مدتى فهمیدیم كه مكالمات ملاقاتكنندهگان را شنود میكنند.
وضعیت دسترسی زندانیان به هواخوری چگونه بود؟ آیا روزانه این امکان را داشتند؟ آنها چند ساعت به هوای آزاد دسترسی داشتند؟
هوا خورى خوب بود. یعنى خوبیاش این بود که تمام ساعات روز باز بود. البته قبل از دوره مشاوره و بعد از آن هم مشکلاتی وجود داشت. مشكل قبل از دوره مشاوره، تردد بیش از حد زندانیان و ازدحام بیش از حد آنها بود كه مجال استفاده از هواخورى را نمیداد. ما که در بند سیاسیها بودیم، در اختلاط با متهمین دیگر مشكلات فراوانى داشتیم و از این بابت راحت نبودیم. در آن زمان تردد زندانیان به داخل بندهاى دیگر آزاد بود و از این بابت مزاحم ما میشدند. چون بند ما پاك تر بود تردد هم بیشتر بود. مشکل بعد از دوره مشاوره هم این بود که به علت زیاد بودن وقت كلاسهاى مشاوره، وقت استفاده از هواخورى را گرفته بودند.
پیگیری مطالبات زندانیان توسط افسر نگهبان و مسؤولین اندرزگاه چگونه بود؟ آیا به تقاضاهای زندانیان رسیدگی میکردند؟
در حالت عادی رسیدگى میشد. اما اگر مسأله دعوا و از اینجور چیزها بود، ماجرا به نفع کسی كه گردنش كلفتتر بود تمام میشد! اگر درخواستی براى رئیس زندان یا قاضى ناظر وجود داشت، درخواست را تحویل میگرفتند اما جواب خیلی از درخواستها هرگز نمیآمد.
وضعیت دسترسی زندانیان به بهداری و درمان (ویزیت پزشک عمومی٬ پزشک متخصص در صورت نیاز و دارو) چگونه بود؟ در صورتی که بیمار میشدند چه مدت زمان میبرد تا بتوانند پزشک را ملاقات کنند؟ و در صورت نیاز به پزشک متخصص چه طور؟ اگر به دارو نیاز داشتند وضعیت چه طور بود؟
دسترسى به پزشك عمومى عادى انجام میشد چون هر روز بود. قبل از دوره مشاوره هر كس مریض بود، میتوانست پیش پزشك عمومی برود. ولى براى دیدن پزشك متخصص میبایست بهدارى و پزشك عمومى تشخیص میداد. اما بعد از دوره مشاوره، چون تردد بندها و زندانیان به داخلى راهرو اصلى زندان ممنوع شد بود، خودشان مجبور شده بودند كه پزشك را بصورت روزانه و ساعتى داخل بندها بفرستند. زندانیان براى دیدن دكتر از وكیل بند كه شب ها نامنویسى میكردند درخواست می کردند و فردا نزد دكتر مراجعه میكردند.
از زمانیکه یک زندانی قصد مراجعه به بهداری را داشت چه مدت زمان میبرد تا بتواند ویزیت بشود؟
قبلاً زندان سنتى بود زیاد قانونمند نبود. چون تردد آزاد بود مراجعه بیماران به بهدارى زیاد سخت نبود. بعدها كه مشاوره شروع شد و میخواستند که از حالت سنتى خارج شده وهمه چیز قانونى شود اوضاع فرق کرد. مدت زمان براى دیدن پزشك بسته به تعداد زندانیانى بود كه در بهدارى تجمع میكردند. گاهى ٢٠نفر و گاهى ٣٠-٤٠نفر در نوبت ویزیت بودند. اما در حالت عادی زمانبر نبود.
اگر زندانی نیاز به دارو یا وسایل خاصی داشته باشد امكان دارد خانواده ها از بیرون تهیه و به داخل آورده شود؟
در كرمانشاه از این خبرها نبود كه كسى دارو از بیرون به داخل بیاورد. برای افراد مثل ما ویا دیگر زندانیان عادی چنین امکانی نبود. شاید برای افراد خودشان آزاد بوده باشد. البته ناگفته نماند كه وضعیت بهدارى كرمانشاه تا زمانیكه ما بودیم بد نبود. منظورم درباره امكانات پزشكى است. حتى بعضى از عملهاى ساده را داخل زندان انجام میدادند. عملهاى سر پایى. اما بعدها که به زندان یزد رفتم، براى هر عملى میبایست بیرون اعزام میكردند كه خیلى سخت انجام میشد.