
برای دریافت فایل پی دیاف گزارش به اینجا رجوع کنید
شهادتنامه آقای بابک آسیایی
اشاره:
بابک آسیایی به همراه تعدادی از فعالان فرهنگی در آذرماه سال ۱۳۹۱ بازداشت شد. او که دو ماه بازداشت بود، بعدها با حکم قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. آقای آسیایی از اردیبهشت سال ۱۳۹۳ برای گذراندن مدت حبس خود به زندان اوین فراخوانده شد و تا شهریور سال ۱۳۹۴ در زندان بود. او برای گذراندن حبس خود به بند هشت زندان اوین فرستاده شد. علت این مساله آن بود که حدود یک ماه قبل از حضور بابک آسیایی در زندان اوین، حمله شدیدی به زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ صورت گرفت و پس از آن اجازه اضافه کردن زندانی جدید در این بند داده نمیشد.
روز پنجشنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۹۳، گارد انتظامی سازمان زندانها و گروهی از عوامل امنیتی جهموری اسلامی، به بهانه تفتیش وسایل زندانیان سیاسی به بند ۳۵۰ اوین حمله کردند. بر اساس گزارش منتشر شده در سایت کلمه، بیش از یکصدنفر از سربازان گارد سازمان زندانها به همراه عوامل وزارت اطلاعات وسازمان اطلاعات سپاه، زندانیان بند ۳۵۰ را با باتوم مورد ضرب و جرح قرار دادند که بیش از سی تن از آنان مجروح و مضروب شده و دستکم چهار تن از زندانیان به دلیل خونریزی و شکستگی استخوان به بیمارستان خارج از زندان منتقل گردیدند. همچنین در آن روزها سی و دو نفر از زندانیان نیز پس از ضرب و جرح به زندان انفرادی منتقل شده بودند.
پس از آن ماجرا، به مرور تعدادی از زندانیان بند ۳۵۰ به بندهای دیگر زندان اوین و یا حتی به زندانهای دیگر منتقل شدند. همچنین زندانیان سیاسی تازهوارد نیز به بندهایی غیر از بند ۳۵۰ فرستاده میشدند. روایتی که در ادامه خواهد آمد، مربوط به یکی از این زندانیان است که پس از آن ماجرا، به بند هشت زندان اوین فرستاده شد.
آقای آسیایی طی مدتی که در بند هشت زندان اوین حضور داشت به بیماری شدید گوارشی دچار شد که اخبار آن نیز منتشر گردید. از جمله دهم مرداد سال ۱۳۹۴ سایت هرانا گزارش داده بود: “مسئولین زندان اوین از اعزام بابک آسیایی و علیرضا گلیپور به مراکز درمانی خارج از زندان علیرغم وخامت حال امتناع میکنند. بنابراطلاع منابع هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علیرضا گلی پور زندانی بند ۷ اوین از بیماری قلبی جدی رنج میبرد و بابک آسیایی نیز اخیرا به مشکلات جدی گوارشی دچار شده است.” در این گزارش از قول یک منبع آگاه آمده بود: “ویروسی در بند ۸ آمده که چند تن از زندانیان منجمله بابک آسیایی دچار آن شدهاند و در واقع شبیه نوعی مسمومیت است. بابک آسیایی دائماً، هرچه که میخورد، (حتی آب) بالا میآورد و هم چنین دچار مشکلات گوارشی شده است، از طرفی به بهداری هم منتقل نشده است.”
روایت بابک آسیایی از بند هشت زندان اوین
روز سیزدهم اردیبهشت سال ۱۳۹۳ ، روز انتقال من به بند هشت اوین بود . پس از پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰ اوین به هیچ عنوان اجازه ورود به این بند داده نمیشد و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی به بندهای ۷ و ۸ اوین منتقل میشدند. بند هشت اوین در واقع ساختمان دادستانی پیشین تهران است که با اندکی تغییرات به عنوان یکی از بندهای اوین از آن استفاده میشود . بند هشت، از ۴ سالن( سالن ۷و۸و۹و۱۰) تشکیل شده که هر کدام به طور متوسط دارای ۱۵۰ تخت و ۱۱ سلول است. با این حساب میبایست که در هر سالن تنها ۱۵۰ زندانی نگاهداری شود اما با توجه به حجم زیاد زندانیان عادی و نیز زندانیان اتباع خارجی در این بند، گاه آمار این سالنها از ۲۸۰ نفر نیز میگذرد .
در این سالنها، به دلیل نبود امکانات کافی برای استراحت در ساعات شب، زندانیان مجبور به خوابیدن در تمامی راهروها و حتی جلوی درب سرویس بهداشتی هستند، به گونهای که اغلب تردد زندانیان دیگر به سرویس بهداشتی در ساعات شب موجب ترشح آب آلوده به صورت و بستر زندانیان ساکن در سالن میشود و حتی برخی را مبتلا به بیماریهای عفونی نموده است.
من بعد از ورود به این بند و پس از حدود یکسال، توانستم شبی بر روی تختی که به من رسیده بود بخوابم و در طول این مدت در راهروها و کف زمین میخوابیدم . لوازم خواب را میبایست از بازار سیاه درون زندان با قیمتهای نجومی تهیه کرد وگرنه با توجه به هوای منطقه اوین، زمستان بسیار بدی پیش رو خواهد بود .
کمبود شدید امکانات بهداشتی
زندانیان سیاسی در بدو ورود به این بند، مجوز آوردن وسایل خواب یا لباس برای خود نداشتند و تنها یک پتوی سربازی غیرقابل استفاده به آنها داده میشد که حتی همان هم برای استفاده بر روی سرامیک راهروهای سرد بند، کفایت نمیکرد و برای رو انداز یا بالش زیر سر هم چیزی وجود نداشت.
سرویسهای بهداشتی در این سالنها، علیرغم وجود تعداد زیاد زندانیان، تنها ۵ سرویس بود که اگر سرانه را محاسبه نماییم هر سرویس بهداشتی میبایست به ۵۰ نفر اختصاص مییافت والبته این سرانه در صورتی بود که خرابیهای رایج در این سرویسها را در نظر نگیریم . همچنین روشوییها که با سه شیر آب برای ۲۵۰ نفر تعبیه شده، کفاف این جمعیت را نمیداد. از طرفی ۴ دوش حمام هم برای این جمعیت بزرگ وجود داشت که باز هم پاسخگوی نیاز این جمعیت نبود . در فصل زمستان، در طول یک هفته، تنها دو یا سه روز آب گرم وجود داشت و به این ترتیب به علت عدم استحمام کافی، زندانیان زیادی به بیماریهای پوستی مبتلا شده بودند و این مساله در میان اتباع خارجی به وضوح قابل رویت بود.
عدم تفکیک زندانیان
بند هشت اوین که با نام “تبعیدگاه” اوین شناخته میشود، محل نگهداری برخی اشرار و نیز گروهی از اتباع خارجی است که به اتهام مشارکت در قاچاق مواد مخدر دستگیر شدهاند. همچنین تعدادی از دزدان دریایی سومالیایی نیز که ابایی از کشتن آدمها ندارند در همین بند و در سالن ۹ نگاهداری میشوند . در سلولی که من حبس میکشیدم، چهار تن از اتباع خارجی که اتهام همه آنها در زمینه مواد مخدر بود و همچنین دو فرد که متهم به دزدی دریایی بودند، همراه من زندگی میکردند .
باید یادآوری کنم که هم در این مورد و هم در موارد دیگر، اساسنامه سازمان زندانها کاملا نادیده گرفته شده و هیچ کدام از عملکردهای مسئولین زندان بر پایه آن نیست و از این اساسنامه بیشتر برای اهداف تبلیغاتی استفاده میشود .
بر طبق یکی از اصول سازمان زندانها ، زندانیان با توجه به اتهامات و احکام صادره، میبایست در مکانهای جداگانه نگاهداری شوند. در صورتیکه برای آزار هر چه بیشتر زندانیان سیاسی، اغلب آنها به صورت تکنفره در اتاقهایی محبوس میشدند که آکنده از مجرمین خطرناک بود . تضادهای رفتاری و فکری میان زندانیان خود موجب درگیریها و آسیبهای جدی دیگری میان زندانیان عادی و زندانیان سیاسی و عقیدتی میشد .
وضعیت غذا
کیفیت تغذیه در این بند بسیار نازل بود و خوراکی که در اختیار زندانیان قرار میگرفت، بدین شرح بود :
* صبحانه: نان و پنیر یا مربای تک نفره تاریخ گذشته
* نهار: چهار روز از هفته سویا و برنج ، ماکارونی و قرمه سبزی بیکیفیت و قیمه بیکیفیت که هیچ ربطی به این اسامی ندارد! کیفیت پایین غذا و استفاده از مواد غیراستاندارد در خوراک زندان، باعث برخی ناراحتیهای کلیه در میان زندانیان شده است .
* شبها نیز اغلب لوبیا یا عدس داده میشد که حتی همین مورد هم به دلیل تناوب بسیار زیاد، باعث اختلالات کلیوی شده بود.
* آب آشامیدنی اوین از چاه نیمه عمیقی فراهم میشد که به دلیل پایین آمدن سطح آب در تهران این آب بسیار بیکیفیت شده و با سختی بسیار زیاد به مصرف آشامیدن زندانیان میرسید که آن هم میتواند یکی دیگر از علتهای ناراحتیهای گوارشی و کلیوی در میان زندانیان باشد. ( من بهدلیل زندگی در همین شرایط ، دچار ناراحتی گوارشی شدیدی شدم که در خبرها نیز ذکر شده بود.)
از سوی دیگر، فروشگاههای زندان اوین که میبایست زیر نظر اداره تعاون سازمان زندانها باشد، با تبانی مسئولان زندان، تبدیل به بنگاهی پر سود برای زندانبانها شده بود. به نحوی که بیکیفیتترین مواد غذایی با بالاترین قیمت ممکن به زندانیانی فروخته میشد که چارهای جز تهیه آن نداشتند. سیاستهای سودجویانه و فرصتطلبانه مسئولین فروشگاه، موجب ایجاد بازارهای سیاه هم شده بود. فرضا یک کالا، گاهی با پنج برابر قیمت به زندانیان فروخته میشد. البته زندانیان مالی که از تمکن مالی بهتری نسبت به زندانیان سیاسی و عقیدتی برخوردار هستند، مشتریان ثابت این بازار سیاه بودند .
تخریب اموال زندانیان نیز یکی از متداولترین روشهای نیروهای امنیتی زندان به خصوص برای فشار بیشتر بر زندانیان سیاسی و عقیدتی بود. به طور عادی هر ماه در ساعتی تعیین نشده، گارد حفاظتی زندان به بهانههای مختلف و با حالتی رعبآور وارد سلولها شده و زندانیان را به فضای خارج از بند هدایت میکردند و سپس اقدام به تفتیشش و تخریب وسایل آنها مینمودند. تخریب اموال زندانیان در حالی بود که این وسایل با سختی و اغلب با هزینههای گزاف تهیه شده بود و جزء امکانات اولیه زندگی یک انسان محسوب میشد.
کمبود شدید امکانات درمانی
روند رسیدگی پزشکی در این بند بدین ترتیب بود که برای ملاقات با پزشک حدااقل ۴۸ ساعت میبایست در انتظار نوبت معاینه بود. یعنی اگر شما امروز دچار سرماخوردگی و یا عفونت شده باشید، باید به سرسالن [رئیس سالن] مراجعه و نام خود را اعلام نمایید. فردای آن روز از هر سالن ۷ نفر، اعزام خواهند شد و مطمئنا در روز نخست به شما نوبت اعزام به درمانگاه زندان نخواهد رسید، چرا که تعداد ظرفیت هر سالن از روز قبل پر میشود. پس معمولا فرد بیمار باید دو روز منتظراعزام بماند. میدانید که بیماریهای عفونی باید بلافاصله مورد درمان قرار گیرند، اما وجود این پروسه طولانی، موجب میشد که اغلب زندانیان به دلیل عدم رسیدگی، حتی با یک سرماخوردگی کوچک، دچار تب و لرزهای شدید میشدند. از طرفی ارتباط بیمار با تعداد زیاد زندانیان که در محیط پر ازدحام زندان امری اجتناب بود، موجب گسترش بیماریهای واگیردار میشد.
ماجرا البته در اینجا تمام نمیشد. پس از رسیدن به حضور پزشک زندان، او که به هیچ وجه حوصله شنیدن حرفهای شما را نداشت و تمامی صحبتها و شرح بیماری را تنها “تمارضزندانی” قلمداد میکرد، حداکثر با تجویز یک مسکن سعی میکرد که شما را دست به سر کند. بارها پیش آمد که برای بیماران دچار عفونت شدید، حتی یک آنتی بیوتیک تجویز نکردند و شخص به شدت دچار تب و تشنج گردید .
اعزام به بیمارستان خارج از زندان کار سختتری بود. زندانیان سیاسی هم که به هیچ وجه به صورت عادی به بیمارستان اعزام نمیشدند و گاه دو هفته زمان نیاز بود تا موافقتهای امنیتی کسب شود و این موضوع باعث عارضههایی جدی میشد که نمونه بیماری شدید امید کوکبی و بسیاری از دوستان زندانی دیگر، شاهد همین وضعیت نابسمان است.
بنا به گزارشها و آمارهایی که با کمک دوستان تهیه کردیم در این بند دو مورد زندانی از اتباع خارجی آلوده به آچ آی وی ثبت کردیم و پنج مورد هم بیماری هپاتیت وجود داشت. این موارد برای زندانیان دیگر بسیار نگران کننده بود، چرا که این بیماریها اغلب قابل درمان کامل نیستند .
همچنین، تهیه دارو تنها با پرداخت هزینه توسط زندانی ممکن میشد و در صورت عدم تمکن مالی زندانی، تندرستی او آسیبهای جبران ناپذیری میدید .