برو به محتوای اصلی

گستـرش آزادی‌‌های مـدنـــی در ایـــران

همیشه با من

مهدی امینی‌زاده

برای من همیشه صحبت کردن در مورد موضوعاتی که به خودم مربوط است سخت بوده است. و این دودلی در مورد نوشتن این مطلب هم همچنان با من است.

شروع فعالیتهای من به دوران دبیرستان بر می‌گردد. من از زمانی که به خاطر می اورم به موضوعات مربوط به سیاست و اداره کشور علاقه مند بودم. درس مورد علاقه من تاریخ بود و قهرمان من در شخصیتهای تاریخی ایران نیز دکتر محمد مصدق، نخست وزیر ایران در ابتدای دهه سی شمسی است.

از دوران راهنمایی من شروع به مطالعه جدی تر در مورد تاریخ ایران کردم و در کنار آن به ادبیات فارسی هم به شدت علاقه مند بودم. و همه این موارد من را به زندگی سیاسی و اجتماعی پیوند می‌داد. ادبیات فارسی سرشار از  روایت مشکلات تاریخی ایرانیان و  شکستهای تلخ تاریخی  بود. اشعار زیادی در وصف این شکستها و گاه پیروزی ها سروده شده بود و زبان شعر سعی در بازنمایی و بازسازی و مرهم گذاشتن بر این زخمها و مشکلات بود.

به مغرب سینه مالان قرص خورشید فرو می‌رفت پشت کوهساران  

فرو می ریخت گردی زعفران رنگ بروی نیزه‌ها و نیزه داران

به هر سو بر سوار غلت می‌خورد تن سنگین اسبی تیرخورده       

به زیر باره می‌نالید از درد سوار زخم دار نیم مرده

دوران دبیرستان من همزمان بود با دورانی که دوبار نشریاتی با رویکرد نقد سیاستهای نظام جمهوری اسلامی شروع به انتشار کردند و در جهان پیش از اینترنت همانند رودی گوارا ایده‌ها و مطالب جدید را به اقصا نقاط کشور روان می کردند. ایران فردا، آدینه، کیان من مشتری پر و پا قرص این نشریات بودم و بیش از همه شیفته ایران فردا بویژه سرمقاله‌های ایران فردا هر یک سرشار از نقدها و ایده‌های نو برای ما بود.

آغاز دوران دانشگاه من در مقطع کارشناسی همزمان شد به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ شمسی و این انتخابات برای من همانند دریایی بود که در برابر یک ماهی گرفتار در یک تنگ کوچک گشوده شود.

این انتخابات به سرعت من را به فرد و جریانی پیوند داد که از سالها قبل مطالب آنها را مطالعه می‌کردم. عزت الله سحابی یکی از کاندیداهای آن انتخابات شورانگیز بود که البته رد صلاحیت شد اما همان دوران کوتاه تبلیغات ریاست جمهوری در من تأثیر ماندگاری گذاشت و حلقه وصل من به این جریان سیاسی و فکری شد. سحابی یکی از شناخته شده ترین مخالفان نظام جمهوری اسلامی و اندیشه ولایت فقیه بود و در همه بیست سال پس از انقلاب به نقد این ساختار پرداخته بود وسالها نیز زندانی شده بود.

پس از پایان انتخابات من علاوه بر همکاری با حلقه ایران فردا وارد دفتر تحکیم وحدت نیز شدم و در سال ۱۳۸۰ به عنوان یکی از اعضای شورای مرکزی این سازمان دانشجویی انتخاب شدم. عضویتی که تا سال ۱۳۸۴ ادامه یافت.

در دوران حضور من در دفتر تحکیم وحدت چه به عنوان عضو شورای تهران یا شورای عمومی و چه در زمان شورای مرکزی سرشار از فعالیت و چالش بود. شاید مهمترین این چالشها حمله پلیس و نیروهای لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران، تجمعات پر شمار دانشجویی، اعتراضات سال ۱۳۸۲ شمسی ، ماجرای صدور حکم اعدام برای هاشم آغاجری و اعتراضات سرتاسری دانشگاه‌های سراسر کشور به این حکم و تعطیلی دانشگاه‌ها بود.

پس از دوران دانشجوئی من به عضویت شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت درآمدم و تا پیش از ترک ایران نیز با این گروه سیاسی همکاری داشتم.

من همچنین عضو اولین گروه پیگیری بازداشتهای خودسرانه،  کانون مدافعان حقوق بشر نیز بودم و تا مدتها بخشی از گزارشهای ماهانه نقض حقوق بشر در ایران بخش دانشجوئی آن را تهیه می‌کردم.

در جریان کوی دانشگاه من علاوه بر دفتر تحکیم وحدت به عضویت شورای منتخب متحصنین کوی دانشگاه نیز در آمدم. جمع کوچک دانشجویی ما برای پیگیری خواسته‌های دانشجویان ناچار به مذاکرات سختی با نهادهای حکومتی بود که گفتگو در مورد آن خود موضوعی مفصل است.

در طول این مدت من بارها احضار شدم، کتک خوردم و چهار بار نیز بازداشت شدم. و نهایتاً در اوایل دهه ۹۰ شمسی پس از حدود ۱۷ سال فعالیت مستمر دانشجویی و سیاسی و حقوق بشری ناچار به ترک ایران شدم. حدود یکسال آخر زندگی من در ایران برای من بسیار پر مشقت بود. در این دوران من دوستانی را از دست دادم که تحمل از دست دادن انها برای من بسیار سخت بود.

۱۰ خرداد ۹۰ عزت‌الله سحابی پس از یک دوره طولانی بیماری که بخشی از آن هم در حالت کما گذشت از دنیا رفت. فردای آن روز در جریان تشییع جنازه مهندس سحابی، دخترش، هاله سحابی که دوست بسیار نزدیک ما بود در مقابل چشمانمان توسط پلیس کشته شد. به دنبال آن یکی دیگر از صمیم ترین دوستان من که به نوعی معلم من هم بود، هدی صابر، در زندان اعتصاب غذا کرد و ۲۱ خرداد در روز دهم اعتصاب غذا درگذشت. مراسم تشییع پیکر او از سخت ترین دوران زندگی من بود.

حدود یکسال بعد از این تاریخ درحالی که من برای اجرای حکم زندان تحت تعقیب بودم به طور غیرقانونی و با پای پیاده از مرز رازی عبور کرده و از ایران خارج شدم. شبی که من ایران را ترک کردم ماه کامل بود. و در آخرین نگاه هنگامی از بلندای کوه میان ایران و ترکیه به سمت ایران می‌نگریستم علاوه بر نور ماه جشن عروسی در اخرین روستای مرزی و نورافشانی در آن و نوای بلند موسیقی و خنده‌های شاد زنان و مردان و کودکان و رقص و پایکوبی آخرین تصاویری است که در ذهنم باقی مانده زیبایی خیره کننده‌ای که در تمامی این سالها از خاطرم نرفته است.

پس از خروج از ایران من این اقبال را داشتم که با سازمان اتحاد برای ایران آشنا شوم و بتوانم بخشی از فعالیتهای گذشته در مورد حقوق بشر را ادامه دهم. در تمام این سالها پیگیری وضعیت زندانیان و حقوق بشر در ایران رشته‌ای بوده که من را به گذشته خودم پیوند داده‌است.

در بیست و پنج سال گذشته روزی را به خاطر نمی‌آورم که به خواندن یا نوشتن و یا حرف زدن درمورد ایران و بدور از دغدغه ایران گذشته باشد. سالها است که بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب تیتر چندین سایت خبری مرتبط با ایران را  می‌‌بینم  تا مطمئن شوم که رخداد شومی به وقوع نپیوسته باشد.